حاج مصطفی اشک تلخ در مراسم شهادت امام عسکری و حضرت محسن(ع) طی سخنانی با اشاره به نوع مبارزه در زندگی امام عسکری(ع) گفت: شیوه اهل بیت(ع) از زمان امام جواد(ع) تا دوران امام عسکری(ع) تشکیل شبکه گسترده وکالت بین شیعیان در بلاد مختلف بود و از این طریق شیعیان را عادت دادند که با کار تشکیلاتی برای دوران غیبت امام زمان(ع) آماده شوند و ارتباط با امام از طریق وکلای خاص و عام در زندگی انها نهادینه شود. جالب است که همین حضرت احمدبن اسحاق قمی اشعری که در سرپل ذهاب ما مدفون است، یکی از وکلای مهم ائمه درمنطقه قم و... بود. او شرافت مقام خاصی نزد اهل بیت(ع) داشت به طوری که حضرت عسکری(ع) فرمود: به جهت همین شرافت مقام تو فرزندم مهدی(ع) را در سنین کودکی به تو نشان دادم.
وی در ادامه سخنانش با اشاره به مقام بلند حضرت احمدبن اسحاق افزود: سعی کنید مقید باشید که زیاد به زیارت ایشان در سرپل ذهاب بروید و اهل معرفت هنگامی که بی تاب زیارت معصومین(ع) می شوند و زیارت آنها برایشان میسر نمی شوند به زیارت چنین بزرگوارانی می روند (به تناسب بعد مکان و دیگر محذورات) و باید توجه داشته باشیم که برای روا شدن حاجات مختلف این زیارتهاست که اثر فوق العاده دارد نه اینکه متأفانه بعضی سراغ دعانویسها می روند که حاشیه های زیادی دارند و...
ایشان در بخش دیگری از سخنانش گفت: امام جواد(ع) در سن حدود 9 سالگی به امامت رسید و این مقدمه ای بود برای اینکه برخی شیعیان ساده لوح پس از شهادت حضرت عسکری(ع) جهت امامت حضرت ولیعصر(ع) در سن پنج سالگی آمادگی داشته باشند و ایمانشان نلغزد.
همچنانکه جهل به مقام امامت موجب شد که بعضی ابلهان در امامت سنین خردسالی شبهه ایجاد کنند و فتنه گری کنند اما به تدریج برای همگان روشن شد که مقام عصمت مطلق و امامت الهی خردسال و مسن ندارد و امام از لحظه تولد متصل به غیب و معصوم است....
وی در ادامه به تبیین حدیثی از امام عسکری پرداخته و عنوان داشت: وجود مبارك امام عسكري(سلام الله عليه) بياني دارند كه اين بيان را قبلاً امام رضا(سلام الله عليه) نیز فرمودند که: «ليست العبادة كثرة الصلاة و الصيام إنّما العبادة التفكّر في أمر الله» عبادت زیاد نمازخواندن و روزه گرفتن نیست بلکه عبادت تفکر در امر خدای تبارک و تعالی است. اهیمت عبادت نیز روشن است که غایت و هدف خلقت جن و انس است...
وی ادامه داد: برخی تصور می کنند عبادات بدنی زیاد ولو بدون درک و تعمق نشانه توفیق و مقام ارجمند یک فرد نزد خدا و اهل بیت(ع) است در حالی که چنین نیست و از ما خواسته اند عبادات را با جان و عمق وجود درک و دریافت کنیم نه فقط دلمان را به اعمال خشک بدنی خوش کنیم.
متأسفانه معمول ما تعقیبات نماز را منحصر در یکسری نماز، دعا و تسبیح... می دانیم در حالی که یکی از مهمترین تعقیبات نماز همین تفکر در ملکوت آسمان و زمین و تکالیفمان در برابر ذات لایزال الهی است.
در روایتی از وجود مقدس حضرت امیرالمؤمنین(ع) تفکر در ملکوت آسمان و زمین، عباده مهم مخلصین (خالص شدگان الهی) معرفی شده است و فرمود: « أَلتَّفکُّر فی مَلکوتِ السَّماواتِ وَ الأَرضِ عِبادةُ الْمُخلَصینَ»
وی پس از بحث مفصلی در زوایای این روایات ادامه داد: تازه این گونه مباحث ها تفکر در وظایف فردی و سلوک فردی ما با خداوند متعال و اهل بیت(ع) است اما تکالیف اجتماعی زیادی در کنار اینها وجود دارد که اهتمام به انها شرط بندگی و دینداری حقیقی است در حالی که بسیاری از این وظایف اجتماعیشان در مقام دینداری غافلند و این مهم محتاج تفکر و دقت عمیق در خلوتهای با معبود است.
وی در همین رابطه با اشاره به ایام دهه فجر و پیروزی انقلاب افزود: امام راحل(ع) از منظر بسیاری از بزرگان جامع ترین عارف در تمام دوران پس از غیبت کبری است.
او عارفی بود که نه فقط محیط اطراف خود و خانواده و شاگردان را روشن کرد بلکه عالم را به نورش منور نمود و هنوز جهان از ضرب انقلاب و جوشش نورانیت امام در حال تحول و تکاپوست.
مطمئنا هر چقدر معرفت عوام مردم بالاتر برود بیشتر به مانند امامزادگان به حرم ان عارف واصل متوسل خواهند شد و این بحث خارج از تعصبات سیاسی است.
البته بعد سیاسی و انقلابی امام باعث شد که برای بسیاری، عظمت سلوکی و عرفانی امام، مغفول واقع شود و با کمال تأسف هنوز هم آنطور که باید این مسئله تبیین نشده است.
ایشان ادامه داد: یک درس عمده از سیره حضرت امام(ره) برای ما استقامت در بیان حق و انجام تکالیف بود. او از 15 خرداد 42 مبارزه و افشاگریی را آغاز کرد که به ظاهر تا 15 سال (بهمن 57) از آن نتیجه نگرفت و غریبانه سالهای سال از این کشور به ان کشور تبعید شد اما خسته و ناامید نشد.
آن موقع حتی بعضی درون حوزه های علمیه شماتت و سرزنش می کردند که آقا شما بیا بنشین آقایی و مرجعیتت را داشته باش و با تربیت شاگرد و... به اصطلاح امروزی کار فرهنگی و زیربنایی کن، آخر چه فایده ای دارد، بر علیه سیاستمداران و حاکمان صحبت کنی و مثلا شأنتان را پایین بیاورید و اخر هم از کشور بیرونتان کنند و شما هم به جایی نرسید... اما امام اعتنا نکرد و کرسی درس مرجعیت و خانواده را غریبانه رها کرد و 15 سال به دیار غربت تبعید شد و رنج کشید.
﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼﷼
این استقامت و جدیت برای ما در زندگی اجتماعی درس است.
گاهی می بینم بعضی در قضایای استان، سؤال می کنند که آقا شما این همه به فلان مسئول انتقاد و مخالفت کردید آیا به زودی نتیجه ای می گیرید؟ بعضی دیگر هم مدام در فکر این هستند که فلان شخص کی برکنار می شود و چه کسی جایش می آید!!؟؟ این گونه سؤالات ناشی از عدم درک آرمان جریان حزب الله و آن جمله معروف حضرت امام(ره) است که فرمود: مهم عمل به تکلیف است نه نتیجه.
وی پیشتر نیز در توضیح این بحث بیان داشت: بنده گاهی عرض می کنم مگر زمان دوم خرداد و خاتمی که بسیاری از علمای بزرگ و حتی مراجع موضع گیری و حتی تحصن کردند یاگاهی نیروهای حزب اللهی در کشور با استانداران مخالفت داشتند، کسی توقع داشت که خاتمی بلافاصله برکنار شود یا مثلا استاندارش را بردارد و استاندار ارزشی سرکار بیاورد؟ خیر همه می دانستند حداقل چهارسال و بعد هم تا هشت سال این فرد قرار است رئیس جمهور قانونی کشور باقی بماند اما باز مخالفتهایشان را ابراز می کردند و مراجع و بزرگان به تکلیف نهی از منکر و... مقید بودند، حالا چه به لحاظ ظاهری نیز نتیجه بگیرند و چه نگیرند، این فرع مطلب است.
جالب است که شبهات مشابه این را در حادثه عاشورا نیز مطرح کردند و بعضی گفتند: آخر قیام امام حسین(ع) چه نتیجه ای داشت، گیریم یزید را هم قدری رسوا کرد، اما همه اشان به شهادت رسیدند و خانواده اش اسیر شده و بعدا هم امام سجاد(ع) فرمود: هنوز در کل مکه و مدینه جدمان حتی بیست نفر هم ما را دوست ندارند، چه برسد به یاری! شما می بینید اهل بیت عصمت و طهارت(ع) که مسمای حقیقی حزب الله هستند، صدها سال هر زمامداری که روی کار آمد، بنای مخالفت و مبارزه و افشاگری داشتند، به طوری که بعضی جسارت و شماتت کردند به اینکه شما چرا با یکی از این زمامداران نمی سازید و کوتاه نمی ایید و همیشه بنای بر مخالفت دارید!
خلاصه برای یک حزب اللهی آرمانگرا ماندن یا رفتن شخص اصالت و اهمیت ندارد بلکه اصالت با طرز فکر و نگاه یک مسئول است حالا می خواهد اهل هر شهری... باشد. لذا گاهی در برخی جلسات از نیروهای حزب الله می پرسند که آیا شما نظر روی شخص خاصی برای فلان پست استان دارید و بارها جواب شنیده اند که خیر، ما روی کار آمدن شخص خاصی را دنبال نمی کنیم و هر کس بیاید به حال ما فرق و نفع و ضرر شخصی ندارد اما مهم عقاید و رویکرد و نسبت آن مسئول با ارزشها و آرمانهای امام و انقلاب است. بر این اساس ممکن است فرد دیگری بیاید و باز نخواهد مسیر صحیح و آرمانی را طی کند! و متعاقبا همین انتقادات جریان حزب الله تداوم بیاید... پس رفتن یا ماندن یک شخص مسئول بشخصه برای نیروهای حزب اللهی ارزش و اصالت ندارد و فرضا تا پنج سال دیگر هم فلان شخصی باقی بماند، همین رویکرد را ادامه می دهند و برایمان تجربه عناصر دوران خاتمی تداعی می شود مهم ان است که مسئولینی که در این استان پست می گیرند بدانند اگر بخواهد رویکرد ناصحیحی داشته باشند با نظارت مردمی جریان حزب الله و انتقادات صریح و جدی انها مواجه خواهند شد و در مقابلش خواهند ایستاد. اما نفس همین عمل به تکلیف و انجام نهی از منکر پیروزی بوده و خواهد بود انشاءالله.
در این زمینه برای ما آن جملات مقام معظم رهبری در کرمانشاه به منزله منشور و مبناست که فرمودند: «...سؤال پیش مىآید كه نگاه ما به تحزّب و حزب چیست. الان وقت كم است و من نمیتوانم تفصیلاً بگویم؛ انشاءالله یك وقتى در این باره به تفصیل صحبت میكنم. به طور اجمال بگویم ما با تحزّب مطلقاً مخالف نیستیم. این كه خیال كنند ما با حزب و تحزّب مخالفیم، نه، اینطور نیست. قبل از پیروزى انقلاب، پایههاى یك حزب بزرگ و فعال را خود ما ریختیم؛ اول انقلاب هم این حزب را تشكیل دادیم، امام هم تأیید كردند، چند سال هم با جدیت مشغول بودیم؛ البته بعد به جهاتى تعطیل شد. همان وقت به ما اشكال میكردند كه تحزّب با وحدت عمومى جامعه مخالف است. من آن وقت یك سخنرانى مفصلى كردم، كه بعد هم پیاده شد و چاپ شد و پخش شد؛ تحت عنوان «وحدت و تحزّب». تحزّب میتواند در جامعه انجام بگیرد، در عین حال وحدت هم صدمهاى نبیند؛ اینها با هم منافاتى ندارد. منتها آن حزبى كه مورد نظر ماست، عبارت است از یك تشكیلاتى كه نقش راهنمائى و هدایت آحاد مردم را به سمت یك آرمانهائى ایفاء میكند.
ما دوجور حزب داریم: یك حزب عبارت است از كانالكشى براى هدایتهاى فكرى؛ حالا چه فكرى به معناى سیاسى، چه فكرى به معناى دینى و عقیدتى. اگر چنانچه كسانى این كار را بكنند، خوب است. قصد عبارت از این نیست كه قدرت را در دست بگیرند؛ میخواهند جامعه را به یك سطحى از معرفت، به یك سطحى از دانائى سیاسى و عقیدتى برسانند؛ این چیز خوبى است. البته كسانى كه یك چنین توانائىاى داشته باشند، به طور طبیعى در مسابقات قدرت، در انتخابات قدرت هم آنها صاحب رأى خواهند شد، آنها برنده خواهند شد؛ لیكن این هدفشان نیست. این یك جور حزب است؛ این مورد تأیید است. میدان باز است؛ هر كس میخواهد بكند، بكند.
یك جور حزب، تقلید از احزاب كنونى غربى است - حالا من گذشته را كارى ندارم - احزاب كنونى غربى به معناى باشگاههائى براى كسب قدرت است؛ اصلاً حزب یعنى مجموعهاى براى كسب قدرت. یك گروهى با هم همراه میشوند، از سرمایه و پول و امكانات مالىِ خودشان بهرهمند میشوند، یا از دیگران كسب میكنند، یا بندوبستهاى سیاسى میكنند، براى اینكه به قدرت برسند. یك گروه هم رقیب اینهاست؛ كارهاى مشابه اینها را انجام میدهد تا آنها را از قدرت پائین بكشد، خودش بشود جایگزین. الان احزاب در دنیا غالباً اینگونهاند. این دو حزبى كه در آمریكا به نوبت در رأس كار قرار میگیرند، از همین قبیلند؛ اینها در واقع باشگاههاى كسب قدرتند. این نه، هیچ وجهى ندارد. اگر كسانى در داخل كشور ما با این شیوه دنبال تحزّب میروند، ما جلویشان را نمیگیریم. اگر كسى ادعا كند كه نظام جلوى تشكیل احزاب را گرفته است، یك دروغ واضحى گفته؛ چنین چیزى نیست؛ اما من اینجور حزبى را تأیید نمیكنم. اینجور حزبسازى، اینجور حزببازى معنایش عبارت است از كشمكش قدرت؛ این هیچ وجهى ندارد. اما حزب به معناى اول، یعنى یك كانالكشى در درون جامعه، براى گسترش فكر درست - چه فكر عقیدتى و اسلامى، چه فكر سیاسى و تربیت كادرهاى گوناگون - بسیار خوب است؛ این چیز نامطلوبى نیست. اجمال قضیه این است؛ حالا تفاصیلش را انشاءالله در وقتهاى دیگرى عرض میكنیم...»