امام خمینی(ره):از آزادیهای‌ مخرب‌ باید جلوگیری شود و از آنچه‌ در نظر شرع‌ حرام‌ و آنچه‌..مخالف‌ با حیثیت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ است‌ به‌ طور قاطع‌ اگر جلوگیری‌ نشود،همه‌ مسئول‌ می‌باشند و مردم‌ و جوانان‌ حزب‌اللهی‌ اگر برخورد به‌ یکی‌ از امور مذکور نمودند به‌ دستگاههای‌ مربوطه‌ رجوع‌ کنند و اگر آنان‌ کوتاهی‌ نمودند، خودشان‌ مکلف‌ به‌ جلوگیری‌ هستند. خداوند تعالی‌ مددکار همه‌ باشد.(بند میم وصیت نامه)   
  
 
   
 
امروز دو شنبه 1 خرداد 1391
کد خبر: 428     تاريخ انتشار: 12/11/1390 21:48

شیخ فرج الله کاظمی

منزل ايشان براي ياران شهید نواب ملجاء و پناه محسوب مي‌شد كه در مبارزات خود به طور مستمر با ايشان در تماس و ارتباط بودند...

شرح حال عالم رباني فقيه اهل بيت عصمت و طهارت حاج شيخ فرج‌الله كاظمي والد مکرم حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی آل کاظمی.

عالم رباني مرحوم شيخ فرج‌الله كاظمي كه در عصر خود منشأ خدمات فرهنگي و مبارزات سياسي مهمي بود از مفاخر علمي و رجال سياسي و مبارز كشور بود كه از خود آثار تربيتي, اجتماعي و سياسي چشمگيري بجاي گذاشته است.

وي به سال 1269 قمري در روستاي گلباغي از توابع نورآباد لرستان چشم به جهان گشود و در سال 1381 قمري مطابق با 24/12/1341 شمسي يك هفته قبل از حادثه مدرسه فيضيه در كربلاي معلي رحلت نموده و در وادي السلام نجف اشرف دفن گرديده است.

مهاجرت به سوي خدا:

مرحوم آيت‌الله كاظمي در سن 18 سالگي بوسيله يك روحاني وارسته كه در مسير بازگشت از سفر عتبات عاليات ميهمان خانواده ايشان مي‌شود تشويق به تحصيل علوم ديني شد مطالعه كتاب اخلاقي «معراج السعاده» مرحوم نراقي در وي تحول معنوي خاصي به وجود آورده و علي‌رغم مخالفت شديد خانواده‌اش تصميم مهاجرت به سوي نجف اشرف گرفت و روستاي گلباغي را به سمت شهرستان هرسين ترك كرد‏, پس از اطلاع خانواده از فرار وي چند سواره مسلح از طرف پدر بزرگش مرحوم نقي اعزام شده پس از جستجو او را در هرسين دستگير و كت بسته در زير زمين منزل جايي كه اشرار و مقصران را زنداني مي‌كرده‌اند به غل و زنجير مي‌كشند.

پس از آزاد شدن توسط مادرش مجدداً اقدام به فرار نموده و از بيراهه و كوه به طرف هرسين و سپس به كرمانشاه مي‌رود و با تراشيدن زلف‌هاي حنايي و كندن شال و ستره‌هاي محلي و پوشيدن يك قباي طلبگي قيافه طلبگي و سر وضع خود را كاملاً تغيير داده, براي تهيه خرج سفر و مسافرت به عتبات عاليات همراه كاروان‌ها, در محل علافخانه كرمانشاه به كارگري مي‌پردازد.

يكي از روزها كه مشغول لابروبي نهري در علافخانه است كه معمولا جوانان شهرستان‌ها و روستاهاي مجاور جوياي كار به آنجا مراجعه مي‌كنند, مي‌بينند باز هم چند نفر اسب سوار مسلح آمده‌اند و در جستجوي او هستند, مرحوم آيت‌الله كاظمي نقل مي‌كند با ديدن جوانان فاميل و اسب و زين‌هاي مرتب و سلاح و قطار و شال و ستره‌هاي آنان ياد وطن كرده اشك در چشمانم حلقه زد, ولي با خود گفتم اگر سر در منجلاب نهر علافخانه فرو كنم بهتر است كه دوباره به زندگي جاهلي پر ماجرا و قتل و غارت عشاير منطقه بر گردم و لذا خود را از آنان پنهان كردم و نتوانستند مرا پيدا كنند.

حركت به سوي عتبات عاليات

آيت‌الله كاظمي در مدت اقامت چند هفته‌اي در كرمانشاه اقدام به فرا گرفتن دروس امثله و صرف مير سرانجام پس از تهيه هزينه سفر, به يكي از كاروان‌هاي زيارتي كربلا پيوسته راهي سفر معنوي خود مي‌شود.

خود آن مرحوم نقل مي‌كند آنقدر اشتياق به تحصيل داشتم كه به دنبال قافله پياده راه افتاده و در عين حال به مطالعه كتاب جامع‌المقدمات و حفظ كردن درس‌هاي خود سرگرم بودم و گاهي كه چند كيلومتر از قافله عقب مي‌افتادم مرا صدا مي‌زدند, دوان دوان خود را به قافله مي‌رساندم و باز هم به خواندن كتاب و حفظ درس‌ها ادامه مي‌دادم.

كار و تحصيل در حوزه علميه كربلاء

چند سالي در شهر كربلا و حوزه علميه آنجا كه تحت اشراف مرحوم آيت‌الله ميراز محمد تقي شيرازي(ره) بوده به فراگرفتن صرف و نحو, منطق و معاني بيان و دوره سطح فقه و اصول مي‌پردازد و چون هنوز در دفتر شهريه ثبت نام نشده براي گذراندن معاش خود در هفته دو روز به كارگري مي‌پردازد.

آن مرحوم در خاطراتش مي‌گويد: از حسن اتفاق يك روز همراه استاد كارش در منزل مرحوم آيت‌الله شيرازي به كارگري مشغول مي‌شود و هنگام نماز لباس‌هاي كارگري را در آورده و با لباس طلبگي به نماز مي‌ايستد, مرحوم آيت‌الله شيرازي كه زير چشمي مراقب اعمال ايشان بوده, نزد او مي‌آيد و پس از آنكه متوجه مي‌شود اين كارگر از طلاب حوزه است, چند سئوال علمي مي‌پرسد و او را جواني درس خوان و با استعداد يافته‏, مي‌فرمايد: به دفتر ايشان مراجعه كند و در دفتر شهريه نام‌نويسي نمايد.

مرحوم آيت‌الله كاظمي در سفر زيارتي به كربلا به بعضي از اعضاء خانواده ديوارهاي يكي از باغ‌هاي كربلا را نشان مي‌دهد و مي‌فرمايد اين ديوار را در دوران جواني من ساخته‌ام.

هجرت به سامرا در محضر مرحوم آيت‌الله شيرازي:

مرحوم آيت‌الله شيرازي به سامرا مهاجرت مي‌كنند و در جوار حرم عسكريين عليهم‌السلام, اقدام به تأسيس حوزه علميه مي‌كند(1) و بدين ترتيب درس طلاب حوزه را در تابستان‌ها به لحاظ خنك بودن هوا به آنجا مي‌برد مرحوم آيت‌الله كاظمي(ره) نيز در معيت ايشان به حوزه علميه سامرا مهاجرت نموده چند سالي در محضر استاد خود به ادامه تحصيل مي‌پردازد. به هنگام بازگشت مرحوم آيت‌الله شيرازي همراه ايشان به كربلاي معلي بر مي‌گردد و تا سنه 1338 قمري كه مرحوم ميرزاي شيرازي رحلت مي‌كند در حوزه علميه كربلا به تحصيل ادامه مي‌دهند. (پیوست یک)

هجرت به نجف اشرف و درك محضر آيت‌الله نائيني :

پس از رحلت مرحوم آيت‌الله ميرزا محمد تقي شيرازي, به منظور درك محضر پرفيض استاد معروف حوزه علميه نجف اشرف مرحوم ميرزاي نائيني به حوزه علميه نجف اشرف مهاجرت كرده, از محضر مرحوم آيت‌الله نائيني, آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني و ديگر اساتيد بزرگ مانند علامه كاشف الغطاء و غيره استفاده مي‌كند و پس از اتمام دوره‌هاي درس خارج به مرتبه اجتهاد نائل آمده‏, مراتب علمي اجتهاد ايشان را اساتيد حوزه نجف گواهي و تأييد مي‌كنند(پيوست دو ) ( سه ) ( چهار ) ( پنج )

بازگشت به وطن و ارشاد مردم:

مرحوم آيت‌الله كاظمي پس از نيل به درجه اجتهاد و كسب مقامات علمي و عملي با دعوت و اصرار مردم لرستان و بزرگان منطقه در سال 1342 قمري علي رغم ميل باطني با اصرار استاد بزرگوارش مرحوم آيت‌الله نائيني به صورت مأموريت از طرف ايشان به ايران بازگشته و مورد استقبال مردم و سران عشاير قرار گرفته, كار بزرگ ارشاد را در خطه لرستان و غرب كشور آغاز مي‌كنند.

وي در طول ساليان دراز تبليغ و ارشاد, هزاران نفر از شيعيان مخلص كه داراي اعتقادات عميق به اهل بيت عليهم‌السلام بوده, اما از احكام شرعي و اعتقادات صحيح كم اطلاع بودند را در شهرستان‌هاي دلفان‏, الشتر, كوهدشت, كرمانشاه, ايلام و همدان با معارف و احكام اسلام آشنا مي‌كند.

يكي از كارهاي مهم ايشان رفع اختلاف و حل و فصل دعاوي ملكي قبايل و عشاير اين مناطق بود كه بيشتر اوقات منجر به قتل و غارت و ناامني‌هاي مي‌شد و هم اكنون در نزد بسياري از مردم آن ديار دستخط‌هاي ايشان و صلح نامه‌ها و قباله‌ها و عقد نامه بسيار به چشم مي‌خورد.

مرحوم آيت‌الله كاظمي كه بيش از چهل سال عمر شريف خود را صرف ارشاد و تبليغ عشاير و قبايل غرب كشور كردند, معمولاً تابستان را در شهرستان هرسين و كرمانشاه و مراكز عشايري به اقامه جماعت و ارشاد مي‌گذراند و زمستان در حوزه علميه قم سكونت داشتند و در محل مقبره مرحوم ابن بابويه كلاس درس خارج فقه, از كتاب عروه الوثقي را داير كرده و شاگردان بسياري در حوزه درس ايشان تربيت مي‌شدند و به آنان شهريه نيز مي‌پرداختند, از ميان شاگردان فاضل ايشان مي‌توان از استاد بزرگوار آيت‌الله شيخ محمد رضا آدينه‌وند نام برد كه از اساتيد و علماي معاصر حوزه علميه قم هستند.

سفرهاي تبليغي و اقامه جماعت در ميان عشاير

وي مدتي از تابستان را به ميان عشاير و طوائف رفته در مراكز جميعتي آنان رحل اقامت افكنده, هر ده روز يك منطقه چادر مي‌زدند و به اقامه جماعت و بيان مسائل شرعي و احكام و حل و فصل دعاوي و رفع اختلاف و قضاوت شرعي مي‌پرداختند و معمولاً تعدادي از شاگردان و روحانيان محلي را همراه خود به مناطق عشايري مي‌بردند كه كار آنان اصلاح قرائت حمد و سوره و آموزش مسائل و احكام شرعي و تعليم آداب و رسوم شرعي غسل و كفن و دفن صحيح اموات و تصحيح آداب و رسوم غلط محلي بود.

 

همفكري و همكاري با مرحوم مدرس در مبارزه با پهلوي:

مرحوم آيت‌الله كاظمي بخش مهمي از زندگي خود را صرف مبارزه با رژيم پهلوي و درگيري با رضاخان كرده و ضمن تماس‌هاي مكرر با مرحوم مدرس زمينه يك قيام مسلحانه عشايري را عليه رضاخان تدارك مي‌بيند كه در اين راستا با عبدالحسين خان ابوقداره والي پشتكوه نيز ملاقات‌ها و قرارهايي داشته و به اين مناسبت همشيره خود را نيز به پسر والي داده كه از او پسري داشتند بنام اسدالله ابوقداره كه سال‌هاي آغاز نهضت فرماندار قم شده بود و به همين خاطر ارتباط نزديكي با مراجع تقليد داشتند و مرحوم آيت‌الله مرعشي كه از نسبت ايشان با مرحوم آيت‌الله كاظمي خبر داشت به ايشان مي‌فرمود: آقاي ابوقداره منا اهل البيت هستند.

مرحوم آيت‌الله كاظمي در مبارزات مرحوم مدرس با پهلوي همكاري داشته با مرحوم مدرس در مجلس شوراي اسلامي فعلي بهارستان, كه محل مجلس شوراي ملي وقت بوده است, ملاقات داشته و سپس در منزل وي قرار و هماهنگي در شروع نهضت از مجلس با دستگيري پهلوي و اقدام افراد مسلح كه قبلاً از عشاير لرستان در محل‌هاي اطراف مجلس مستقر شده‌اند و حركت نيروهاي مسلح عشاير از لرستان به تهران و تصرف پايتحت داشته‌اند.,

پهلوي در مجلس آن روز پي به قرار عمليات برده, فوراً مجلس را ترك نموده با محافظان خود فرار مي‌كند و سپس اقدام به بازداشت مرحوم مدرس و تبعيد او مي‌نمايد(2).

و نيز داستان مهاجرت مرحوم والي پشتكوه به عراق و انتخاب مجاورت حرم مطهر كاظمين عليه‌السلام در بقيه عمرش تصميم به همكاري با مرحوم آيت‌الله كاظمي و مرحوم مدرس جهت قيام مسلحانه عشايري مي‌گيرند كه پهلوي با اطلاع از اين ملاقات‌ها و قرارها و آگاهي از جمع‌آوري سلاح و هماهنگي مرحوم مدرس با عشاير لرستان و ايلام, قصد دستگيري والي را داشته است كه ايشان مهاجرت را بر اقامت و درگيري با پهلوي ترجيح مي‌دهد(3).

همكاري با مرحوم آيت‌الله كاشاني :

مرحوم آيت‌الله كاظمي در ارتباط با نهضت روحانيت در عصر مرحوم آيت‌الله كاشاني با ايشان ملاقات‌هاي مكرري داشتند و سعي در برطرف كردن اختلاف ايشان با ديگر جناح‌ها و شخصيت‌هاي ملي را داشتند و در جريان انتخابات حساس مجلس ملي دوره چهاردهم‏, مرحوم آيت‌الله كاشاني و همچنين دكتر مصدق كانديداهاي مشتركي داشتند كه مرحوم آيت‌الله كاظمي در كرمانشاه به منظور رأي آوردن كانديداهاي مردمي, مردم را بسيج كردند و در كرمانشاه و هرسين كه از مرحوم آيت‌الله كاظمي شنوائي داشتند به سه نفر مورد نظر ايشان به نام‌هاي دكتر سنجابي, دكتر اقبال, نادعلي كريمي رأي دادند و هر سه كانديداي مورد نظر با رأي قاطع به مجلس راه يافتند.

همكاري با شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام

مرحوم آيت‌الله كاظمي در حوزه علميه قم با شهيد نواب صفوي و برادران واحدي ارتباط نزديك داشت و منزل ايشان براي ياران نواب و فدائيان اسلام به عنوان يك ملجاء و پناه محسوب مي‌شد, كه در مبارزات خود به طور مستمر با ايشان در تماس و ارتباط بودند و مرحوم نواب صفوي به منظور بررسي وضعيت عشاير لرستان و ترتيب يك حركت مسلحانه و قيام عشايري بارها به شهرستان‌هاي هرسين, نورآباد, الشتر مسافرت كرده, با مرحوم آيت‌الله كاظمي و سران نيروهاي مسلحي كه به فرمان ايشان بودند تماس و مذاكره داشته و خاطرات و آثاري از ايشان در لرستان به يادگار مانده است

كسالت قلب و بستري شدن در بيمارستان بازرگانان

مرحوم آيت‌الله كاظم اوائل سال 1341 شمسي به كسالت قلبي مبتلا شده با معرفي مرحوم آيت‌الله حاج ميرزا خليل كمره‌اي در بيمارستان بازرگانان تهران بستري مي‌شوند و تحت نظر دكتر نبوي پزشك متخصص قلب معالجه مي‌شوند, همزمان با كسالت ايشان مرحوم آيت‌الله كاشاني نيز در اين بيمارستان چند اتاق آن طرف‌تر بستري بودند.

در اين بيمارستان نخست وزير وقت علي امين كه با روحانيت و ملي‌يون ارتباطاتي داشت از مرحوم آيت‌الله كاظمي و مرحوم آيت‌الله كاشاني عيادت به عمل مي‌آورند.

همكاري با امام خميني(ره) در آغاز نهضت

مرحوم آيت‌الله كاظمي پس از بهبود نسبي و مرخصي از بيمارستان چند روزي در قم در منزل حجت‌الاسلام شريفي داماد خود در محله يخچال قاضي بودند, كه در اين ايام مرحوم امام خميني(ره) به عيادت ايشان آمده, مرحوم آيت‌الله كاظمي هم از ايشان بازديد مي‌كنند كه در اين ديد و بازديد بين آنان پيرامون آغاز نهضت مذاكراتي صورت مي‌گيرد.

با توجه به نظر امام در لزوم مشاركت علماي اعلام از شهرستان‌ها و حمايت از حركت و نهضتي كه آغاز شده است, مرحوم آيت‌الله كاظمي اقدام به ارسال تلگراف پشتيباني از امام و نهضت اسلامي ايشان نموده, متن اين تلگراف را مشتركا با اخوي خود مرحوم آيت‌الله شيخ محمد رضا كاظمي امضاء مي‌كنند(پيوست شماره5) با رسيدن تلگراف و چاپ و پخش آن در استان و حوزه علميه قم و شهرستان‌هاي ديگر امام خميني(ره) خطاب به رژيم فرمودند: (اگر ما عشاير لرستان را بسيج كنيم چه خواهيد كرد؟). ( پیوست هفت )

انتخاب شفاخانه اهل بيت عليهم‌السلام و آراميدن در جوار اميرالمومنين عليه‌السلام:

مرحوم آيت‌الله كاظمي پس از بستري شدن در بيمارستان و بهبودي نسبي بنا به توصيه پزشك معالجشان قرار بود براي تكميل معالجه به خارج كشور سفر كنند كه به همين جهت اقدام به تهيه گذرنامه كرده اما سفر را به كربلا و عتبات عاليات تغيير دادند و فرمودند: من به شفاخانه اهل بيت عليهم‌السلام مي‌روم اگر مصلحت به شفا بود شفا مي‌دهند و اگر عمرم تمام شده بود, همانجا در پناه بارگاه ملكوتي اميرالمومنين حضرت علي عليه‌السلام خواهم آرميد.

سرانجام در سال 1381 هجري قمري مطابق با 24/12/1341 شمسي يك هفته قبل از حادثه دلخراش مدرسه فيضيه در كربلاي معلي رحلت فرمودند و او را با آب فرات غسل داده, پس از تشييع جنازه با شكوه در حرم مطهر حضرت ابا عبدالله الحسين عليه‌السلام مرحوم آيت‌الله شيرازي بر جنازه ايشان نماز خوانده, پس از آخرين طواف حرم خامس آل عبا عليه‌السلام طبق وصيت قبلي خود به نجف اشرف منتقل شده, آنجا نيز پس از اعلام عمومي از بلندگوهاي حرم مطهر اميرالمومنين عليه‌السلام و تشييع جنازه با شكوه در كنار مرقد مطهر مولاي متقيان علي عليه‌السلام و اقامه مجدد نماز به وسيله دو مرجع بزرگ تقليد مرحوم آيت‌الله سيد محسن حكيم و مرحوم آيت‌الله شاهرودي در وادي السلام نجف اشرف نزديك مقام امام صادق عليه‌السلام دفن مي‌‌شوند.

آثار علمي آن مرحوم

از مرحوم آيت‌الله كاظمي آثاري بجا مانده است كه عبارت است از:

1- رساله عمليه «منتخب الاصول و الفروع» كه در چاپخانه علميه قم به چاپ رسيده است

2- حاشيه رساله عمليه «توضيح المسائل‌» كه به چاپ رسيده است

3- جزوه استدلالي فقهي در مورد شرط حياه در مفتي.

4- جزوه فقهي استدلالي پيرامون انتخاب وكلاء براي مجلس قانون‌گذاري كه در پاسخ پرسش مرحوم آيت‌الله كاشاني نوشته‌اند(خطي).

5- ترجمه گلچين مجموعه ورام(خطي).

6- شرح استدلالي فقهي بر عروه الوثقي(خطي).

و تعداد ديگري از رساله‌هاي فقهي و اصولي پيرامون مسائل مختلف مانند قاعده (لاضرر) و غيره.

فرزندان ذكور:

از مرحوم آيت‌الله كاظمي چهار فرزند پسر بجا مانده است:

حجت‌الاسلام حاج شيخ محمد كاظم كاظمي قبل از نهضت با فدائيان اسلام و نهضت ملي با مرحوم كاشاني همكاري داشته‏ پس از پيروزي انقلاب اسلامي از طرف امام خميني(ره) مأمور تشكيل كميته انقلاب اسلامي شهرستان دلفان مي‌شدند و چند سالي از طرف وزارت ارشاد اسلامي در كراچي حيدرآباد مسئول خانه فرهنگ بوده, سپس در شهرستان پاكدشت به تأسيس كتابخانه امام صادق عليه‌السلام و اداره ارشاده اسلامي و اقامه نماز جماعت و تبليغ در اين سامان اشتغال داشته‌اند.

حجت‌الاسلام علي آل‌كاظمي كه قبل از پيروزي انقلاب در شهرستان كرمانشاه و هرسين و ديگر نقاط فعاليت تبليغي داشته با رژيم شاه مبارزه مي‌كردند و چندين بار زنداني شده سرانجام در سمت‌هاي اداره كميته, بسيج عشايري, نمايندگي مجلس در دوره اول و پنجم و امامت جمعه پاكدشت با حكم امام(ره) فعاليت نموده كه شرح حال ايشان به طور مستقل و مشروح خواهد آمد.

مهندس محمود كاظمي كه در جبهه‌ها خدمت كرده در سمت‌هاي مسئوليت دفتر فني استان لرستان و همكاري با استانداري كرمانشاه در زمينه مسائل عمراني لرستان و كرمانشاه خدمات شايسته‌اي داشته است.

مهندس جعفر كاظمي كه در جبهه‌هاي غرب كشور خدمت كرده در سمت‌هاي فرمانداري گيلان غرب و اخيرا جوانرود مشغول خدمت است.

برادران روحاني مرحوم آيت‌الله كاظمي

مرحوم آيت‌الله كاظمي سه برادر كوچكتر خود را در سفرهاي بعدي به منظور تحصيل علوم ديني همراه خود به نجف اشرف برده با مهاجرت به حوزه علميه نجف اشرف به مدارج علمي و مراتب عاليه‌اي از تهذيب مي‌رسند.

مرحوم آيت‌الله حاج شيخ محمد رضا كاظمي كه ساليان دراز در حوزه علميه نجف اشرف به تحصيل علوم ديني پرداخته, از محضر اساتيد بزرگي چون كاشف الغطاء بهره‌هاي بسيار مي‌برد و سپس به حوزه علميه قم مهاجرت نموده و در محضر مرحوم آيت‌الله حائري استفاده مي‌كند و سپس در كرمانشاه رحل اقامت گزيده و علاوه بر مبارزات سياسي عليه رژيم طاغوت, در دوره سوم مجلس خبرگان رهبري به عنوان نماينده استان كرمانشاه برگزيده شد.

مرحوم حجت‌الاسلام شهيد عبدالله كاظمي

برادر ديگر مرحوم آيت‌الله حاج شيخ فرج‌الله كاظمي بوده است كه همراه ايشان در سفرهاي بعدي به نجف اشرف مي‌رود و پس از گذراندن مقدمات و سطح با تشويق مرحوم آيت‌الله نائني به لرستان بر مي‌گردند و به ارشاد مردم مي‌پردازند كه در اوراق بجا مانده از مرحوم آيت‌الله كاظمي دستخطي از مرحوم آيت‌الله نايني ديده شده است كه به مرحوم شيخ عبدالله اجازه روايتي و امور حسبيه داده بودند و متأسفانه اين دستخط كه تحويل فرزند ايشان گرديده مفقود شده است.

نامبرده در جريان غارتگري بيرانوندها توسط يكي از ياغيان منطقه كه با پدرشان كينه داشته است او را در حال اذان گفتن به ضرب گلوله به شهادت مي‌رساند, مردم قاتل را تعقيب كرده و به قتل مي‌رسانند و سر او را براي مرحوم آيت‌الله كاظمي به هرسين مي‌فرستند كه ايشان دستور مي‌دهند آن را در قبرستان هرسين دفن مي‌كنند.

از آن مرحوم يك فرزند پسر بنام حسين كاظمي به جا مانده كه در كرمانشاه سكونت دارد.

مرحوم حجت‌الاسلام شيخ محمد قلي كاظمي:

برادر ديگر مرحوم آيت‌الله كاظمي كه در سفرهاي بعدي همراه ايشان به نجف اشرف رفته, در محضر اساتيد به تحصيل علم مي‌پردازند و موفق به خواندن مقدمات و سطح شده مدارج تقوي و تهذيب را مي‌پيمايند.

مرحوم شيخ محمد قلي كاظمي در نجف اشرف هم حجره مرحوم آيت‌الله مرعشي نجفي بوده‌اند كه درباره ايشان فرموده‌اند: مرحوم شيخ محمد قلي طلبه‌اي با تقوي و مهذب بوده كه نماز شب ايشان ترك نمي‌شده و من كمتر طلبه‌اي را به تقواي شيخ محمد قلي مي‌شناختم.

مرحوم شيخ محمد قلي كه با بيماري سينه پهلو از دنيا مي‌رود مجرد بوده از او فرزندي نمانده است و قبر آن مرحوم مقابل ضريح امام موسي كاظم عليه‌السلام در داخل رواق مي‌باشد.

 

رسالة فی

ارسال رجال الی المجلس الشوری

بعنوان الوکالة

الفه مرحوم آیة الله العظمی لمجاهد

الحاج شیخ فرج الله الکاظمی

( الموموندی)

فی جواب سئوال طرحه

مرحوم آیة الله العظمی المجاهد

السید ابوالقاسم الکاشانی (رضوان الله تعالی علیهما)

 

حققه وعلق علیه:

نجله : سماحة حجة الاسلام الشیخ علی آل کاظمی

وضع القوانین فی المجلس الشوری یکون بطریقین ، اماان یکون الاقتراح من قبل

الحکومة فهذا يسمی ب: (اللائحه) اویکون من قبل جماعة من الوکلاء فیسمی ب: (الطرح) وعلی ای حال ا لوایح والطروح لاتکونون قوانین الابعد البحث والمذاکرات وبیان ادلة الموافق والمخالف فی المراحل الخاصة ، وفی النهایة یحتاج الی حیازة اکثریة آراءالوکلاء ، فاذا کان وکلائنا ومنتخبونا اشخاص صالحین لایوافقون تصویب القوانین المضرة والمخالفة للشرع ومصالح الامة الاسلامیة ، فاذا لم یشترک المومنون فی انتخاب الوکلاء الصالحین یکون اکثریة الوکلاء فی المجلس منتخبین من الاحزاب والجماعات غیراسلامیة ویصوبون قوانین علی مصالح غیر اسلامیه ، فیصوب قوانین مخالة للشرع ومصالح الامة الاسلامیة ، وموافقة لمصالح الاحزاب ودول الاجنبیه المرطبة مع هولاء الاحزاب والجماعات .

هذه المباحث الفقهیة التی اوردها مرحوم آیة الله الوالد قدس سره فی جواب ماکتبه السید المجاهد آیة الله الکاشانی قدس سره مربوطة بالازمنة المتقدمة فی حکومة الطاغوت ، والا فی زماننا هذا وبعد انتصار النهضة الاسلامیة ، ووجود اصول راقیة فی الدستورالاساسی مثل اصل ولایة الفقیه (اصل 57) ، واصل عدم اعتبارقوانین غیر شرعیة (اصل4) ، ونظارة فقهاء عدول علی مصوبات المجلس، یوجب تغییر عناوین هذا البحث بصورة اخری ، وتحریر رسالة مناسبة لعصرنا هذا .

والذی یخطر ببالی ویبدو من السؤال الذی طرحه السید الکاشانی مع والدی رحمةالله علیهما، وکان بینهما فی هذالمجال بحثاً حضوریاً ، وفی النهایة اعطی السؤال بصورةالمکتوب للوالد وطلب منه الجواب کتباً، هو سؤال بعض العلماء المخالفین لشرکة المؤمنین فی انتخاب الوکلاء فی زمن الطاغوت ، والسید هوبنفسه له جواب فقهی استدلالی لهذا السؤال، ولکن اراد الوقوف علی رأی واستدلال الفقهی من الوالدالمرحوم فی هذالمبحث لاقناع فقهاء المخالفین فی عصره ، والاّ فکیف یناسب هذاالنظرالفقهی مع سیرته الشریفة السیاسیة وعضویته وریاسته للمجلس الشوری .

وعلی ای حال حتی فی زماننا هذا مع کل هذه القوانین والتمهیدات ضرورة الشرکة فی الانتخابات لانتخاب وکلاء اصلح وارسال اشخاص اقویاء ، مطلعین، ملتزمین بالشرع لاشک فیه ومن التکالیف الشرعیه .

 

علی آل کاظمی

من اعضاء مجلس الشوری الاسلامی فی الدور الاول والخامس

 

طرح المسئله :

مسا لة فیما ابتلینا به فی عصرنا هذا من ارسال رجال الی المجلس الشوری بعنوان الوکالة من جانب الملة ، بعد عدم امکان ارسال الوکلاء العدول ، اما من جهة عدم وجودهم ، اوعدم صلاحیتهم لهذا الامر ، من جهة عدم الاستعداد لهم لما یطلب من امثالهم اومن جهة اختیار الاکثر جمعًا غیرحائزین لشرائط العدالة ، ولا یمکننا مخالفتهم .

وحینئذ یدورالامر بین السکوت ، وعندذالک یختار الناس جماعة من هولاء یکون الفساد وعدم الصلاحیة فیهم قطعیا ، وبین ان نختار جماعه منا لیسوا بهذه المنزلة فی قطعیة الفساد ، ومعلومیة الاضرار منهم ، سواء کان مظنونا تمشی الصلاح منهم ، اومشکوکا ؟

 

ماکتبه آیة الله الکاشانی فی المسألة

کتب بعض العلماء السادات فی عصرنا شیئا عنه ، بحثنا معه فی مسئلتنا هذه ، لاباس بذکره(ای السؤال) مع طوله : قال دامت تا ییداته :

( انه اذاکان للمکلف تکلیفان منجزان بحسب الظاهر ، ولکن لم یقدر علی امتثال کلیهما ، فالعقل یحکم باتیان الاهم منهما ، اذاکان احدهما اهم ، ویحکم بالتاخیر اذاکانا مساویین بنظر الشارع مثلا انقاذ الغریق واجب والتصرف فی مال الغیرحرام ، فاذا کان المکلف لا یقدر علی امتثال کل منهما ، وعلم ان حفظ النفس المحترمه من الغرق اهم فی نظر الشارع ، فلابد له ان یحفظ النفس المحترمة ، ویتصرف فی مال الغیر .

اوان المکلف لوکان مجبورا من طرف الجائرعلی اتیان احد القبیحین ، فالعقل یحکم بارتکاب ما کان قبحه اقل ، ویحکم بالتخییراذاکانا مساویین فی القبح ، واما اذالم یکن المکلف ملزما باتیان احدهما شرعا ، ولم یکن مجبورا من طرف الجائر ، ولکن یری احد الشخصین یفعل قبیحا اذا تمکن ، وکل منهما یحتاج فی عمله الی اعانته ، فهل یجوزللمکلف ان یعین من کان قبح عمله اقل من الاخر؟ والاعتذارلاعانته بانی اعلم ان قبح عمل هذا الشخص اقل من قبح عمل الآخ ؟ ولو لم اکن معینا له فیکون غیری معینا للآخر ، ویکون قبح عمله اشدمن ذالک .

مثلا اذا اراد زید وعمروالسرقة ، وکان کل واحد منهما فی حجرة مسدودة بابها ، ویحتاج کل منهما الی فتح باب حجرته ، ولا یتمکنا علی السرقه الا باعانة الغیرعلی فتح باب حجرتهما ، ارایت ان تقول: انا افتح باب حجرة زید ، ومعذور فی ذالک العمل ، لانی اعلم ان سرقة زید اقل من سرقة عمرو ، وان لم افتح باب حجرة زید فیفتح غیری باب حجرة عمرو ، ویکون سرقته وفساده اکثر من الزید ، وهذا بخلاف ما اذالم یکونا محبوسین ، بل منطلقان ویمشیان فی الطریق للسرقة ، وانا اقدر ان امنع احدهما ، فالعقل یحکم بمنع من کان فساده اکثر، واین هذا من ذاک ؟

فان قلتم بجوازالفرض الاول واباحته اعانته زید بفتح باب حجرته ، فهل تقولون بجواز اعطاء السیف لزید یرید قتل مؤمن؟ والاعتذار با نی لو لم اعطه لیعطی غیری سیفاً لعمرو ویقتله بعد ضرب مأة سوط علیه ، وانی دفعت ضرب السوط باعطائی السیف لزید ؟ وهل یقبل هذا الاعتذار یوم القیامة ؟ الیس هذا شبیه ماروی احد من الناس یأ خذ الخلخال من بنت من بنات الرسول صلی الله علیه وآله وهو یبکی ویعتذر بأ نی لو لم آخذ الخلخال لیأخذه غیری ؟

ومما یؤید اویدل علی عدم جوازهذه الأعانة ان العلماء الأبراروالصلحاء من زمن الأ ئمة علیهم السلام الی یومنا هذا لا یدخلون غالبا فی ولایة السلطان الجائر، ومن المعلوم انهم لو دخلوا واعانوا علی ظلمه لکان الظلم اقل ، واطلاق دلیل حرمته فی ولایة الجائر کاف فی حرمة ما ذکر من تنقیح المناط ، والله المستعان علی الصواب .

ان قلت ؟

ان قلت : فی اصل المسألة ان السکوت وعدم الدخالة فی فتح باب حجرة زید یکون اعانة علی الغیر بفتح باب حجرة عمرو، وقلتَ مضافاً الی عدم تأ ثیرالاعدام ، والا لأنسد باب اثبات الباری تعالی ، انّا متعبدون بظواهرالادلة الشرعیة ویصدق علی هذاالسکوت الأعانة عرفاً ، علی ان المسئلة علی الظاهر مبنیة علی ان ترک الضد من مقدمات فعل ضد الآخر ، وهو اول الکلام ، فأن بنینا علی عدم مقدمیته ، وفرعنا علیه عدم النهی عن الضد ، کما لعله الأقوی ، فا لأمر واضح ، وان قلنا باالمقدمیة ، فلا بد لنا من ملاحظة الاهم ، والمسئلة یحتاج الی مزید تأمل ، ثم انکم لوبنیتم علی حرمةالسکوت ، ولزوم اعانة من کان شرّه اقل لمکان دفع الضررالأکثر ، فلابد ان تقولون بجواز السرقة ، واضرارالمسلمین ، اذا علم ان السکوت وعدمَ السرقة والأضرار یوجب سرقة الغیر واضرارالغیرللمسلمین اکثرممایسرق ویضر، وما اظن بأحدٍ یلتزم به (انتهی) ماقاله سید العلماء .

 

فی هذا السؤال مواقع للنظر

اقول: لایخفی ان فیما افاده بطوله مواقع للنظر ، بل المنع ، ویتضح بأدنی تأمل فیما نطق به الاخبار من الأئمة الابرار، واجمع علیه اصحابنا العلماء الاخیارفی عدة ابواب الفقه ، کما جاء فی وجوب الدفاع عن النفس والحریم والمال عن نفسه وعن غیره من المسلمین خصوصاً عن بیضةالإسلام (1) وما جاء من الامربالمعروف والنهی عن المنکر(2) وماجاء من التعاون علی البروالتقوی والنهی عن التعاون علی الاثم والعدوان (3) وان مما دلت علیه الادلة الاربعة بصراحتها ، وتواترت الاخبار والآیات علیها ، وان الدفاع والامر والنهی والتعاون کما هو مطلوب باعلی درجته ،مطلوب بما هواقل منه ، و« ان المیسور لا یترک بالمعسور » و « ان مالایدرک کله لایترک کله » وغیر ذالک مما یمکن اندراج مسئلتنا هذه تحتها ، کادراک ما هو اهم صلاحاً ، وارتکاب ما هو اقل قبحاً .

 

(1) اما القرآن ففیه آیات کثیره مثل آیة 75 من سورة النساء ( ومالکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین ...) وآیة 4 من سورةالصف (ان لله یب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً ...) وآیة 12 من سورة التوبة : ( الا تقاتلون قو ما نکثوا ایمانهم ...) وآیة 190 من سورةالبقرة ( وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ...) واما مانطق به الاخبار

کما ورد فی ابواب جهاد العدو ،وان الجهاد باب من ابواب الجنة، وانه عماد الدین ، وانه افضل الاشیاء ، وانه سیاحة امتی ، وانه اشرف الاعمال ، راجع کتب وسائل الشیعه ج11 ابواب جهاد العدو وبحارالانوار ج11 ص8 وسایر کتب احدیث والفقه (علی).

(2) اما القرآن ففیه آیات کثیرة مثل آیة 104 من سورة آل عمران : ( ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ... ) وآیة 157 من سورة الاعراف : ( الذین یتبعونالنبی الامی الذی یجدونه عندهم مکتوبا فی التورات والانجیل یأمرهم بالمعروف وینهاکم عن المنکر ...) وآیة 71 من سورة التوبة : ( والمؤ منون والمؤ منات بعضهم اولیلء بعض یأ مرون بالمعروف وینهون عن المنکر ...) وآیة 17 من سورة لقمان : ( یا بنی اقم الصلاة وامر بالمعروف وانه عن المنکر ...) و...واما الاخبار فکما جاء فی وجوبهما وانهما فریضتان عظیمتان ، بل هما اسمی الفرائض واشرفها، وبهما تقام الفرائض ، وهما دعاء الی الاسلام ، ورد للمظالم ، ومخالفة للظالم ، واخذ للصدقات ، واقامة للحدود ، وهما غایة للدین ، وقوام الشریعة ، وانه مصلحة للعوام ، وان بهما یشد ظهور المؤ منین . راجع بحار الانوار ج ص75 ووسائل الشیعة ج 11 ص 398 واالتهذیب ج 6 ص 181 وفروع الکافی ج8 ص 158 و...(علی).

(3) مثل آیة 2 من سورة المائدة : ( وتعاونوا علی البر والتقوی ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان ...).وآیة 9 من سورة المجادلة : ( یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلاتتناجوا بالاثم والعدوان ومعصیة الرسول وتناجوا بالبر والتقوی ...) والاخبار به کثیره کما ورد فی البحار ج75 ص 273من الرسول الاعظم ص : (ان اسرع الخیر ثوابا البر) وعنه ص فی البحار ج77 ص 66 : (لا یزید فی العمرالا البر) وعن الامام علی: (البر لایبلی، و لذنب لا ینسی) وعن الامام الصادق ع فی البحارج 74 ص312:( من صالح الاعمال البربالاخوان) (علی).

 

لیس الامر من قبیل رجلین محبوسین

فنقول وباللله الاستعانة ان ابتلا ئنا بمسئلتنا فی زماننا من ارسال رجال الی المجلس لیس الامر فیه من قبیل مامُثّل به من رجلینمحبوسین فی حجرتین یمکننا فتح باب کل منهما وابقائهما محبوسین للتالی ودفع شرهما بالکلیة ، بل من قبیل اموال ونفوس واعراض لنا مجتمعة فی محل لابد لنا من تعیین شخص او اشخاص لحفاظتها وحراستها ، ودفع مضارها وجلب منافعها ، ولایمکننا تعیین من یکون الامانة من طرفه قطعیا ، اما لعدم وجوده ، اولعدم بلوغ القدرة الیه ، اومع وجودالا مین الذی یقدر علی الحفاظة والحراسة .

 

دوران الامر بین انتخاب الخائن القطعی اوالمظنون

وحینئذٍ یدور الامر بین تعیینمن یکون الخیانة من طرفه یکون قطعیا یقینیا ، اومن یکون الامانة منه مظنونا ، اومأ مولا ، فهل تظن بعاقل اعطاء مفتاح بیته المشتملة علی اموال ونفوس متعلقیه واعزة ولده واعراضه بید من هو مسبوق بخیانته فی حقه وفی حق غیره ، وان لابد ولا علاج له من اعطاء المفتاح بید احد ، فلینظر فان وجد احداً یکون الامانة منه قطعیا فهو ، والا فمن یکون الامانة منه مظنونا ، بل مشکوکا فنختارالاول ثم الثانی ثم الثالث .

اومن قبیل توجه ضرر یدور بین انیختار السکوت والقعود حتی یکون الضرر اکثر، اویقوم لتهیة العلاج ، اویتکلم فیما یتوقف علیه لدفع الضرر الاکثر .

او من قبیل ارتکاب قبیح یکون القبح فیه اقل فیما لابد منه ، اومن غیره مما یکون قبححه اشد وآکد .

او من قبیل جماعة مسافرین ؛ طریق مسافرتهم ینحصر فی طریقین ، الخطاء فی احدهما قطعی ، وفی الآ خر السلامة مظنون ، بل لوکان مشکوکا ایضا ، لانه لابد له من سلوک احد الطریقین ، والغرض ان احدهما قطعی الضررفیجب سلوک الآخر سواء کان االسلامة فیها مظنوناً اومشکوکاً بل اوموهوماً .

 

ان الوکلاء یضعون القوانین المحرمة

فان قلت : ان الوکلاء لا یتمکنون من اقامة حق او لامر بالمعروف ، اوالنهی عن المنکر، اودفاع عن حق الا بعد ارتکاب محرمات کثیرة وتضییع واجبات من امضاء قوانین غیر

مشروعة ، اوجعلها ، وحینئذ فما وجه الجواز فی ذالک ؟

 

یمکن للوکلاء مخالفة القوانین المحرمة

قلت : مضافا الی انتقاض ذالک بما اذاکانالوکیل الذی یختاره المکلف من الذین یکون عملهم اجراء تلک القوانین فی لیلهم ونهارهم ، اذ هومن اهل الادارات ، ویکون ذا منصب منهم ، ولعل مایرتکبه من دون الوکالة یکون اشد محذورا واکثر جنایة ، ان ارتکاب المحرمات وتضییع الواجبات لا یکون قطعیا من جهة عدم قانون مخالف یجعل فی زمانوکیل المختار، ولو من باب الاتفاق، مضافاالی القوانین الموضوعة قبلاالتی لایمکن لهم ولا لنارفعهااوتغیییرها.

 

یمکن للوکیل مخالفة القوانین المحرمة

وبالجملة عدم مواجهة الوکیل لقانون غیر مشروع یحتمل جداً ، وفی صورة المواجهة یمکن للوکیل المخالفة فیما یجعل کما ان لغیره من الوکلاء المخالفة ورد القانون ، فان کانوا حائزین للاکثریة فیدفع القانون المخالف بالمرة ، والا یکون وزره علی غیرهم ، وان کان ولابد للوکیل من ارتکاب المعصیة فی اداء ما یجب علیه وعلی سایر المسلمین ، فهل یمکن له ولنا ترکه بالکلیة اولیس کذالک ؟ بل اللازم فی امثاله من ملاحظة اهمیة ما یدرکه من المصلحة والواجب بالنسبة الی مایرتکبه من المعصیة والحرام ، نظیر التصرف فی مال الغیر ولمس بدن الاجنبیة لانجائها من هلاکة الغرق والهدم ، اوللعلاج عما بها من المرض والآفة .

 

هل السکوت معصیة ؟

فان قلت : لیس الامر کذالک فیما یرتکب المکلف بنفسه شیئاً ، بل یختار السکوت ولا یصدق علی السوت المعصیة ، اوالاعانة علیها ؟

قلت : لایمکننا البناء علی ذالک ، لانه ینجر الی ترک الامر بالمعروف والنهی عن المنکر ، فللمکلف اختیار السکوت عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر الواجبان ؟ ویعتذر عند ذالک بانی لم افعل شیئا ، وانما اخترت السکوت ، وانه لایصدق علی سکوتی الاعانة علی العصیان ؟ ولایکونهو معصیة ولا حراما بنفسه ؟ فهل یقبل هذا الاعتذلر ؟ وهل یبقی اثر لایجاب الامر باتلمعروف والنهی عن المنکر وایجاب الجهاد والدفاع حینئذٍ ؟ وعند وجوب انقاذ الغریق هل یمکن للمکلف ان یقول بأنی اسکت ولیس علیّ فی سکوتی شیء ، وانغرق من غرق ، وهلکمن هلک ؟ وکذا عند اعانة المظلوم ، واغاثة الملهوف واقامة الحدود ، وغیر ذالک ، وهل یلتزم احد بتعطیل الاحکام المذکورة مع کثرتها وشد ة الابتلاء بها ؟

 

الاشکا ل فی اساس المشروطیة

فان قلت : یقع الاشکال فی اصل القوانین الجاریة فی مملکتنا وهی اساس المشروطیة من جهة اشتمالها علی ما یخالف شریعتنا ؟

 

الاشکال بعینه یرد علی صورة عدم المشروطیة

الاشکال بعینه یرد علی صورة عدم المشروطیة من جهة اشتمال الاستبداد علی ما ربما یکون المخالفة فیه اشد واکثر ، والخیانة آکد وافسد .

ولوفرضنا ان الامر یکون بالعکس ، فان تمکّنا من تغییر ما یخالف «الشرع» وجب علینا السعی والمجاهدة ، وان لم یکن لنا ذالک فهل یجوز لنا ترک المداخلة بالمرة ، وان صار سببا لاندراس بقیة القوانین الحقه ، واشتداد الظلم علی المظلومین وتضییع الحقوق ونفوذ الکفار فی المملکة ، واذلال المسلمین بالمرة ؟ وعذرنا فی ذالک بأنا نرتکب المعصیة فی خلال ما نصلحها ؟

اویقال بأن ارتکابنا المعصیة والحرام بعد أن لم نکن سبباً لاصل جعلها لما کان قلیلاً جداً ،

وان مانصلح کثیراً مهّما مسلّماً یکون نظیر ارتکاب الحرام بلمس بدن الأجنبیة لاحیا<ء نفسها وانجائها من الغرق ، ویکون نظیر تسلیمنا اعز ولدنا للطبیب والجراح للعمل فی بدنه ، وان بلغ الاضرار والایذاء الی مابلغ مقما لمهم حفظ نفسه من المرض المهلک والداء المزمن .

وانالجماعة المسلمین فی هذه المملکة وان کان کل منهم یمکنه عدمالمداخلة بأ عتذار ان غیره یقوم بما هو واجب ، وبالجملة یکون من قبیل الواجب الکفائی ، فهل لافراد المکلفین بتکلیف واجب ترکه واعتذار کل منهم بأنه لم یجب علیّ بعینه ؟

 

خلاصة الکلام فی هذاالبحث

وحینئذٍ ح ی ان نتکلم هنا ونقول : ان حفظ اعراض لمسلمین فی مملکتنا وحمایة نفوسهم ،

ودفع المضار عنهم ، وجلب منافعهم لحفظ معاشهم الازم ، والدفاع عنهم فی مقابل اعدائهم والمهاجمین علیهم ، وسدالصغور، وحفظ الحدود ، وتهیة العساکر والجیوش الی غیر ذالک من مهمات الدین والدنیا ، ومما یکونمن شعائرالمذهب واستقلاله وحمایته عن الاندراس و الانطماس ، وکل واجب یشتمل علیه القوانین الفعلیة الجاریة فی مملکتنا التی تتکلفها الدولة الفعلیة ، والحکومة الموجودة ، ونعلم مع هذا بأشتمالها علی قانون اوقوانین مخالفة لاحکام د یننا ، فلوفرضنا القدرة والتمکن من قلع القوانین المخالفة فهو ، وانفرضنا عدم القدرة والاستطاعة ، وتمکن لنا من مباشرة الامور الواجبة وترک المداخلة فیما هوالمخالف ، فمعلوم ایضاً وان فرضنا العدم ، فیدور الامر بین أن نترک الأ مر بالمرة وینجر الامر الی فساد الکل ، او نباشر ونتولی الأمور علیطبق مجراها ومنتظرین فی خلال ذالک الی اصلاح ما فسد واحیاء ماانطمس ، ولا یمکننا حینئذٍ القول بان یتکفل جماعة ویجوز لهم ، ولا یجوز لنا مباشرة المور ، لان فرضنا استواء الکل من جهات التکلیف ، وهو کمأة نفر یموت واحد منهم والکل قادر علی تجهیزالمیت ، ولیس هذا التکلیف یختص بالعشرة الفلانیة دون غیرها ، بل الکل فیه سواء ، وکذا میما لوفرضنا جماعة تهاجم علیهم العدو ، ویکفی عشرة منهم للدفاع ، وان الکل قادرون علی المدافعة فیستوون الکل فی الوجوب .

نعم لوفرضنا اختصاص عشرة کذائیة بالقدرة علی الدفاع فیختص بهم ، ویخرج من الکفائی ، ویکون من العینی .

 

فیجوز بل یجب المداخلة فی امور الحکومة

فقد علم بما اوضحناه بما لامزید علیه انه یجوز المداخلة لکل من افراد المسلمین ، بل یجب لمن یقصد بارتکابه اداء اوظیفة الشرعیة ، وحراسة المملکة الاسلامیة ، واحیاء المذهب الجعفریة فی الامور المدونة ، وتشکیلات المملکة ، سواء فی ذالک تقبل الوکالة ، او ارسال الوکلاء الی المجلس ، اوالدخول فی العسکریة ، اوغیرها من مهمات الدولة وواجباتها ، ومصلحها ، وما یرجع الی نظامها .

 

فان قلت ؟

فأن قلت فما شأن الوکالة ورجال المجلس مع انهم لابد لهم من امضاء هذالتشکیل المفسد؟

 

قلت :

قلت یظهر الجواب مما اوضحنا فی مطاوی کلماتنا ، وحاصله ان ترک المداخلة فی کلی الامورالجاریة من حیث انه ینجر الی فساد الکل وهلاک الجمیع لا یجوز قطعا (1).

والغرض انه لایقدر الوکیل علی تغییر مافسد ، وینتظر مع هذا الفرصة ، وموقع القدرة علی اصلاح مافسد ، ونقض ماابرم ، وبالجملة اظهارمصادیق باب التزاحم بالنسبة الی بعض الامورالجاریة ، واجلی مصداق لباب ارتکاب اقل القبیحین بالاضافة الی الآخر موجودفیما نحن فیه ، وغایة الامران باب التزاحم وکذا تکلیف ارتکاب اقل مایقبح قد یکون بالنسبة الی شخص واحد ، وقد یکون بالاضافة الی اشخاص علی البدل ، کأن یجبر الظالم واحدا من جماعة علی ارتکاب احد القبیحین ، اویجب علی واحد من جماعة انقاذ غریق مع توقفه علی ارتکاب حرام اخف ، اوترک واجب مثله .

وقدیکون المسبب لهذه الامور انسان ، وقد یکون غیره ، کان یکون هوالسبع ، اویکون هوالحرق ، اوآفة من الآفات ، اوابتلاء بمرض مهلک ینحصرعلاجه فی قطع عضو اوقبول اضرار سایر البدن ، فان العقلاء لایشکون فی هذا الامر المرتکز فی اذهانهم بحیث لولم ینص علیه الشرع لما کانوا محتاجین الیه ، ولا یزالون یعکفون علی هذا الطریق المألوفة .

 

تمت الرسالة

 

(1) وامضاء هذالتشکیل المعد للفساد – لوفرضنا وجوده – یشبه لمس الاجنبیة لغرض انجائه من الغرق و الهلاکة (علی) .

 
*نام:

ايميل:

*نظر:


نظرات کاربران
اخبار برگزیده
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ بوده و متعلق به حزب الله کرمانشاه مي باشد.
استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر منبع بلا مانع است.